خاک تو سرم همیشه فکر میکردم هجده سالم ک شد شوهر میکنم ( چون بابام میگفت نباید درس بخونی) ولی ادم بعضی اوقات ی اتفاقاتی میافته براش که تصورشون هم نمیکرد الان دارم تلاش میکنم برا دانشگاه قبول شدن و قران حفظ کردن هیچ وقت فکرشو نمیکردم اینکارا رو کنم بخدا قسم
اصلا فکرشم نمیکردم ی روز مامانم از بابام طلاق بگیره و خوشبخت بشیم البته هنوز طلاق نگرفته اما دیگه اخراشه دعا کنین برامون