منم از پاییز و زمستون پارسال وحشت دارم یادش میفتم تن و بدنم مبارزه بچمو از دست دادم مریض سختی گرفتم کل پاییز و زمستون شیمی درمانی شدم و رو تخت بیمارستان بودم یا تو جاده ها برای دکتر یا خونه مادرم با مادرم اینجا اصلا حالم بد میشه هرروز به شوهرم. میگم من حالم بده مخصوصا غروبا ولی توجهی نمیکنه هیچ بهم میگه از این برای بازیا خوشم نمیاد ن بیرون میلرتم دلم باز سه ن میذاره خودم برم منم یذحال بدی دارم میگم این پاییز و زمستون بگذره برای هممون هم پر از خیر و برکت و خوشی باشه به جبران سختیای پارسال