دیروز خونه مادرشوهرم بودم قرار بود شبش مهمونی بده ، دختر عموی همسرم زودتر اومده بود ، مثلا با خواهرشوهرم صمیمیت داره و اومده بود پیشش ولی همش اطراف همسرم بود، از اولش دیدم رفتاراش جوری هستن که به همسرم توجه داره ولی خب اهمیت نمیدادم تا اینکه دیدم کنار همسرم نشسته و داره صحبت میکنه همزمان منم همسرمو کار واجب داشتم رفتم سمتشون دخترعموی بیشعورش با یه حالت چِندشی گفت عزیزم اون طرف بشین من حال ندارم پاشم، جالبه که شوهرم چیزی نگفت فقط گفت عزیزم کارم داشتی منم گفتم بعدا بهت میگم، دیشب جمع خانمانه شد بعضی خانما داشتن مسائل جنسی بین خودشون و شوهراشون رو برای هم تعریف میکردن 😐 حالا جالبیش اینجاست که این دخترعموهه خیلی پیگیر بود بدونه سطح رابطه ما چجوریه و سوالای بیجا میپرسید با اینکه مجرده، خیلی عصبی ام از دیشب دارم پنهونی از همسرم گریه میکنم که نکنه بینشون چیزی هست😔
آره واقعا 😔 چرا شوهرمم نشست باهاش صحبتشو ادامه داد چند بار هم تو اوج خنده میزد به دست و پای شوهرم
انشالله که حدست اشتباهه .اما اگر خدای نکرده درست باشه،باز هم پیش میاد که بتونی تو روش دربیاری .اما با احتیاط.یهو داغ نکنی یک چیزی بگی ،این وسط خودت خراب بشی
این مواقع روبه دخترعموعه میکردی میگفتی تو کار نداری نشستی پیش شوهر من و حرف میزنی؟ پاشو برو با همبازیت نشست و برخاس کن،ن اینکه بشینی گریه کنی،قوی باش و با چوبه ادب طرفتونو ادب کنید و دست و پاشونو جمع کنید ،همیشه با دیدن این صحنه ها ی کم فکر کنید و بهترین و محکم ترین ضربه رو بزنید و بعد بخندید نه گریه، در مورد اون دور همی متاهل ها هم ،این مواقع بگو شما برو ی چای بیار و کمتر تجسس کن تو کار متاهلها و جمله های اینطوری
♦️♦️من مرد هستم♦️💢حتی اگه یه شب باعث شدی یه نفر با غم بخوابه به انسان بودن خودت شک کن