آدم واقعاً باید قدر سلامتیشرو بدونه ، حتیٰ از لحاظ روحی:)🤍
از دیشب ، دارم حال خیلی بدیرو میگذرونم ؛ اونقدر که متأسفانه تحت شرایط بد و بیماری افسردگی شدیدی که سالها دارم ، از دیشب تا بهحال چندبار به سرم زد که دیگه یبلایی سر خودم بیارم تا تموم کنم و راحت شم ولی جلوی خودمرو میگیرم و میرم یگوشه میشینم کز میکنم و به حال اینکه انگار چقدر بدبخت و خاکبرسر شدم ، گریه میکنم
واقعاً خیلی دلم میخواد که حالم خوب باشه ، خیلی دلم میخواد که بتونم از ته دلم خوشحال باشم ، خیلی دلم میخواست که وقتی اونهمه وقت گذاشتم و پیش چندتا دکتر رواندرمان رفتم و دارو مصرف کردم حالم خوب بشه . هیچوقت یادم نمیره که با چه امیدی اونهارو میخوردم تا خوب شم ولی بازم هیچی نمیشد .. هی با خودم میگفتم باشه اشکالی نداره ، شاید دفعهٔ بعد و با قرصای جدید خوب بشی ولی بازم هیچی نشد که نشد ..
تازه بدترین بخشش اینه که حتیٰ خانوادههم آدمرو در این راه ، درک و حمایت نکن و فقط بابت اینکه اینطوری هستی ، سرزنشت کنن .. «بچهمون دیوونه هست ، قرص میخوره ..» .:) فقط خدا میدونه که چقدر با شنیدن چندبارهٔ این حرف ، دلم اندازهٔ صدتا استخون شکست