انگار یه جسم بی روحم
یه زندگی مضخرف
باورتون نمیشه مامان و بابام دعواشون شده بود مامانم در ماشینو باز کرد خودشو بندازه پایین
اجیم جیغ میزد بابام داد و بیداد میکرد فقط
اگه التماسش نمیکردم خودشو انداخته بود :))
کاش میتونسم دست مامانمو بگیرم برش دارم ببرم با خودم
من خودم بیماری جسمی دارم کیست دارم دارم از دلدرد به خودم میپیچم قفسه سینم درد میکنه
یه دانش اموزم که برای فردا باید تاریخ و فیزیک و شیمی و ریاضی بخونه ولی معلوم نیست بتونه تمرکز کنهویا نه
توروخدا یچیزی بگین اروم بشم 🙂💔