یکسال پیش دو تا خانواده از نزدیکانم که بسیار احترامشون رو داشتم و محبت میکردم با هم یکی شدن و منو با خاک یکسان کردن یادمه بدترین موقعیت زندگیم بود چاقی افسردگی اختلاف با شوهرم و از همه بدتر یه بچه مریض که رو دستم بود .اینا وقتی که استفاده هاشونو از من کردن بعد نشستن بد گوییم رو کردن و نفرین و...پشت سرم که صد در صد فقط خودم میدونم و خدای خودم که ناحق بود آخرشم قطع ارتباط کامل با من و رفاقت شدیدشون با هم ....امروز شنیدم خودشون هم با هم بحثشون شده و رابطشون با تنفر قطع شده.