خواهر بزرگم سر عقدش
سنم کم بود بعد کلا یجوریه ک من زیاد بیرون نمیرم مراسم اینا هم زیاد نرفتم کلا بلد نیستم بعد هم مهمون نمیاد ن جای میریم هیچی ینی خلاصه منظورم این ک چیزی بلد نیستم ندیدم
بعد سر عقدش منو فرستادن همراهش آرایش کنم کلا قرار بود اون یکی ابجیم هم آرایش کنه ولی من چون همراه ابجیم رفتم
( ساقدوش بودم خودم خبر نداشتم)،
بعد دوتا آرایشگر بود اونجا دوتاخواهر بودن یکی رو من یکی رو ابجیم من موهام کوتاه بود بعد زودتر از ابجیم آماده شدم دیگ لحظه آخر ابجیم ب آرایشگره گف موهاش فر کن ولی خب ی فر هول هولی انجام داد
ازون ور هم داماد زنگ میزد ک دیر شده حالا مهمون هم کسی نداشتیم خیلی و زیاد هم دیر نشده بود فقط خونواده داماد عجله داشتن انگار ( مامانم گفت)
بعد هیچی من از آرایشم ک اصلا راضی نبودم
رفتیم عقد کردن برگشتیم خونه من اون یکی ابجیم و خالم تو خونه بودیم هیچکی نبودبعد اون یکی ابجیم که عروس باشه با شوهرش اومدن دم در یهو برگشت با لحن دعوا و عصبانیت داد زد که همش تقصیر توعه خنگه لباسم کثیف شد بجای ک لباس من و بگیری کثیف نشه حالا دقیقا جملاتش یادم نیس ی همچین چیزای گف اینقدر اون لحظه من ناراحت شدم خیلی هم ناراحت شدم هم عصبی هم خجالت کشیدم جلو همه دعوام کرد
خودم خبر نداشتم ساقدوشم چون اصن چیزی نگفته بود بعد سنمم کم بود بعدش قرار بود اون یکی ابجیم هم بره آرایشگاه آرایش کنیم
بعد حالا ازینا گذشته آبجی بزرگم ب مامانم گفته ازمن دلش پره همش تقصیر من بوده عقدش دیر شده چون توی ارایشگا رو من کار میکردن بجای که رو عروس کار کنن
دیر شده بود سرش تلافی میکنم سرعقد خودش هم همین کار میکنم ..
حالا من از هیچی خبر ندارم درصورتی ک من زودتر آماده شده بودم و ابجیم ناخون داشت آرایش صورت آرایش مو موهای ابجیم بلند تر
اصن اگ اینطوری بود چرا منو با خودت بردی پس مگ من مجبورت کرده بودم ک حالا اینطوری کینه بگیری
بعد حالا سر خواستگاری حنا بندان بله برون هم مث کوزت بشین کمک بده کارکن. تمیزکاری کن بشور بساب
تازه عروسی کرده بود میومد خونمون یدفه برگشت تو صحبت ها نمیدونم چی شد گفت اگه خوشگل بودی که زودتر شوهر میکردی
زایمانش هم شب تا صبح بالا سرش باش
اصن خواهر برادرام خیلی مزخرف و کینه ای هستن حس میکنم خیلی تنهام حالا این ی نمونه ش هس
بعد همیشه با مامانم تلفنی که صحبت میکنن دو نفری غیبت منو میکنن
شبا که میشه دلش میگیره یا حوصله ش سر میره ب من پیام میده حرف ازم بکشه بعد همونا رو میبره میزاره کف دست مامانم
وقتی مجرد بود خیلی اذیت میکرد خونمون ت شیشه کرده بود از بس زورگو و غلدر و دعوایی بود الان ک ازدواج کرده اینطوری کینه ای شده و حرف از دهنت بکشه بزاره کف دست مامان
شما باشین چطور رفتار میکنید با همچین خواهری