دوستان سلام روز جمعه صبح مادر شوهرم زنگ زد خونه من گوشیو برداشتم بعد احوال پرسی. گفت گوشیا بده شوهرت کارش دارم گوشیا که داد. شوهرم گفت آماده شید بریم پارک بعد شوهرم که گوشیو قطع کرد گفتم مامانت چی گفت گفت. بریم پارک منم گفت. من گوشی و برداشتم به من چیزی نگفته یعنی من بوقم که گوشی. بدم به تو به تو بگه شوهرم گفت آ خه یه چیز دیگه ای گفت که ننه وپسریه به تو ربطی نداره ولی خیلی عصبانی بود نمیدونم چی گفته بود بعدش گفت آماده شو بریم پارک منم گفتم چرا وقتی من گوشیو برداشتم قضیه پارکا به م ن نگفت یعنی منا آدم حساب نکرد بعدم کلی دعوامون شد که آره تو را آدم حساب نمیکنن و تو باید کلفتیشون و بکنی و منم خیلی ناراحت شدم چندتا فحش دادم اونم محکم زد به دستم که کبود شد همیشه وقتی میزد دستم کبود میشد کلی ناز میکشید و معذرت خواهی میکرد البته تقصیردست من رگاش خیلی نازکه حالا دوروز قهریم همیشه روز اول میومد منت کشی ولی حالا با اینکه دست کبود منا دیده اصلا به رو خودشم نمیاره تازه دیشبم باباشینا را سر خود دعو ت کرده منی که دستم بند نوزادمه که ثابت. کنه من باید ازشون باید پذیرایی کنم منم به رو خودم نیاوردم. به احترام باباش پذیرایی درست وحسابی کردم ولی حال. باهم قهریم اون میخواد من آدم شم منم میخوام اون آ دم شه چیکار کنم قهرمون طولانی نشه ولی منم غرورم حفظ شه منت ک شی نکنم آ خه شاید منم. مقصر بودم ولی اونم تقصیر داش. اگه من پیش قدم بشم فکر ممیکنه من مقصرم اگر وایسم اون پیش قدم شه چون به خیال خودش میخواد منا آدم کنه پیش قدم نمیشه چیکار کنم بدون منت کشی باهم آشتی کنیم بدون اینکه هیچ کدوم پیش قدم شیم؟؟؟؟
تعداد رای : 0
نظرسنجی
الزامی
0
0%
الزامی
0
0%
به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند من از خوش باوری آنجا محبت آرزو کردم
من تکه ای از پازل خداوندم،میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده،همیشه هست،رهایم نمی کند،عدم درقاموس پروردگارم واژه ای بی معناست...من قطعه ای اززندگانیم،تکه ای از پازل هستی،خدایم مرا آفریده تا آینه ی او شوم..آفریده تا جان ببخشم،امید دهم،من تکه ای از پازل زندگی هستم،اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند.من باید آگاهانه زندگی کنم تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد.❤👨👦👶👼❤
منت کشی اصلا نکن ووقتی هم برگشت بگواین نشدهرچی پیش بیادبزنیا
دیگه کشش نده
من تکه ای از پازل خداوندم،میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده،همیشه هست،رهایم نمی کند،عدم درقاموس پروردگارم واژه ای بی معناست...من قطعه ای اززندگانیم،تکه ای از پازل هستی،خدایم مرا آفریده تا آینه ی او شوم..آفریده تا جان ببخشم،امید دهم،من تکه ای از پازل زندگی هستم،اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند.من باید آگاهانه زندگی کنم تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد.❤👨👦👶👼❤
میدونم سخته ولی(سعی کن دراین مواقع بی تفاوت باش سوال پیچ نکن کنجکاو نشو اصلاچه اهمیتی داره چی بهش گفته اون لحظه باید فکرغرورت میبودی حالام به نظرمن سنگین برخوردکن
اونی که میگه خواستن توانستن است یا ساقیش خوبه یاپارتیش والاااا😕
شوهرت بهت گفته باید کلفتیشونو بکنی؟؟😱😱من با این حرفی ک زد اصلا طرفش نمیرم خودش بیاد طرفم معذرت خواهی
همسرجانِ جانم💝 🦄 آمده ام نامه فدایم شو📝برایت بنویسم ...!! هرماه ،شاید یکبار شاید هم بیشتر آغوشت ۲۴ ساعته باید برای من باشد تا پیراهن لیمویی ات بشود بوم رنگ چشم های ریمل زده به اشک نشسته ام!! اصلا میخواهم تا میتوانم صورتم را برویش بکشم تا حتی پیکاسو در کنارم کم بیاورد...آرامِ جانم ، من خسته ام و نمیشود و فوتبال دارد و استقلال میخواهد قهرمان شود حالی دلم نیست . از سرکار که می آیی باید قرص های احساسم را یک به یک روی لبهایم 💏 💕 بکاری ... یاصبح ها که شال و کلاه میکنی برای رفتن مهم نیست که چقدر توی دلم قربان صدقه ی عسلی های خواب آلودت شوم💝 مهم این است که هیچکدام دلیل نمیشود که بوسه صبحم 💋 را نداده بروی ...قلب کوچکم که بیقراری لب هایت را بکند باید تحویلم بدهی 💕🌸💏🌸💋💋💋💕🌸الکی که نیست جانم !! یک عدد فنچ کوچک داری که اگر به قلبش نرسی باید جان دادنش را به تماشا بنشینی...🌸💝
حق با شماست اون که میدونه من دستم حساس چرا همش میزنه رو دستم شده چند ماهم باهاش قهر میکنم که آدم شه دلبریم نمیکنم فکر میکنه دستی خوشگل کردم که بیاد آشتی کنیم باید فکر کنم وجود نداره دیگه شام و نهارم براش نمیپزم
به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند من از خوش باوری آنجا محبت آرزو کردم