2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست
فکر کنم همینطوریه. اون یعقوب هم که انشالاه به درک واصل میشه😡😡. بچه رو ميدن مامانش

اره خدا كنه آنقدر أين چن وقت همه إز يعفقوب بدشون اومده إز مادرشوهر خواهر شوهر بدشون نيومده😂😂😂

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اره خدا كنه آنقدر أين چن وقت همه إز يعفقوب بدشون اومده إز مادرشوهر خواهر شوهر بدشون نيومده😂😂😂

یعنی حاضرم برم پیداش کنم تا سیر میخوره بزنمش عوضی رو😣😣. وای خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن. 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یعنی حاضرم برم پیداش کنم تا سیر میخوره بزنمش عوضی رو😣😣. وای خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن. 

واى مردم إز خنده خاله ريزه 😂😂😂😂😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
واى مردم إز خنده خاله ريزه 😂😂😂😂😘

 از بس حرصم گرفته 😓😓انشالله همیشه بخندی عزیزم😘😘

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️
 از بس حرصم گرفته 😓😓انشالله همیشه بخندی عزیزم😘😘

فدات عزيزم 😘😘😘😍😍😍

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
تا اونجایی که من خوندم کاظم معماری خونده بود نه دندان پزشکی

ا رأست ميگينا كاظم معمارى خوند 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘   انجیلا  💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_هجدهم- بخش اول






وقتی می خواستم برگردم خونه رفتم بطرف ماشینم ..

یک مرد جوون  به در ماشین طرف راننده تکیه داده بود ...رفتم جلو و بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم: ببخشید اگر اجازه بدین می خوام برم ..

گفت : خوب برین ..

گفتم : شما به ماشین من تکیه کردین ..

با سرعت رفت کنار و گفت : ای بابا این ماشین شماست عجب شانسی دارم من ...اینو به فال نیک می گیرم ...من بدون توجه به حرفش سوار شدم و ماشین رو روشن کردم و راه افتادم ...

با صدای بلند گفت خدا نگهدار .....

مطلب قابل توجهی نبود..از این اتفاقات تو دانشگاه زیاد میفتاد ..

به خصوص که من گاو پیشونی سفید بودم و همه منو می شناختن ..و به خاطر شکل ظاهرم مورد توجه بودم ..ولی من کسی رو نگاه نمی کردم ....

شایدم می خواستم ثابت کنم که یعقوب در مورد من اشتباه کرده ..و نمی خواستم باز حرف مردم منو به راهی بکشه که صلاحم نبود ...

یک هفته بعد تلفن خونه ی ما زنگ خورد و من گوشی رو بر داشتم ..

گفتم: بله بفرمایید با کی کار دارین ؟

گفت : انجیلا خانم ؟

گفتم بله خودم هستم ..

گفت : با شما کار دارم ازتون جزوه می خوام ..

گفتم : ببخشید شما ؟

گفت : من همونم که به ماشین شما تکیه  داده بودم ..

گفتم بله ؟؟ چی داری میگی آقا برو دنبال کارت من جزوه ندارم از کس دیگه بگیر ..و گوشی رو قطع کردم ..

دوباره زنگ خورد بر داشتم و گذاشتم ..اصلا حوصله ی هیچ کس رو نداشتم .....

فردا که از دانشگاه اومدم خونه آنا یک طوری با من رفتار می کرد که من حدس می زدم چیزی ازم می خواد که من باهاش مخالفم ..

برای همین هر چی می تونستم ازش دوری می کردم ..

اونم انگار نمی خواست چیزی به من بگه فقط خیلی با احتیاط با  من رفتار می کرد....تا سر شب تو اتاقم بودم خیلی دلم گرفته  بود بشدت دلم برای آویسا تنگ  بود و دوری اون غمی نبود که لحظه ای فراموش کنم ..

عروسکشو بغل کردم و روی تخت دراز کشیدم ..که بابا اومد سراغم از دم در گفت : چرا الان خوابیدی بابا پاشو بیا بینمت ..

گفتم : شما برو من میام ..

گفت : نکن بابا جان با خودت اینطور نکن ...

زندگی هنوز ادامه داره تو هنوز جوونی ...اصلا بیا  بریم شاهگلی یکم راه بریم یک چیزی می خوریم و بر می گردیم هان ؟ چطوره ؟

گفتم: نه,, من خوبم ..حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم ..

آنا گفت : آره والله منم دلم گرفته بریم ..پاشو حاضر شو ..

گفتم : نه هوا سرد شده دلم نمی خواد از خونه برم بیرون ...

بابا گفت : اگر سردت شد زود بر می گردیم ولی یک هوایی که می خوریم ...

پاشو بابا به خاطر من,, منم دلم گرفته ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_هجدهم- بخش دوم






بلند شدم و دیدم آنا با ذوق و شوق داره خودشو درست می کنه و یک لبخند پیروز مندانه هم روی لبش هست ..

من این حالت های آنا رو میشناختم ..می دونستم یک کاسه ای زیر نیم کاسه داره ..

وقتی تو ماشین به طرف شاهگلی می رفتیم ..

سر حرف رو باز کرد و گفت : اِنجیلا می دونی امروز چی شد ؟ من ساکت موندم خودش ادامه داد :یک نفر زنگ زد و از تو خواستگاری کرد باورت نمیشه دکتر بود ولی من گفتم تو نمی خوای حالا ازدواج کنی اصرار کرد و گفت من صبر می کنم ولی اجازه بدین بیام ..با غیظ دندون هامو بهم فشار دادم و  گفتم :آنا ؟ چند بار باید بگم ؟ چطوری بگم ؟ یادتون نیست سر یعقوب هم گفتن صبر می کنیم ,, اجازه میدییم درس بخونه .. آزاده هر کاری می خواد بکنه ... دیدی که چی شد .. ول کنین تو رو خدا ..نمی خوام دوباره خودمو تو درد سر بندازم ,,شنیدین؟  من دیگه اهلش نیستم ..

گفت : تو بی جا می کنی ..نمی تونی تا ابد این طوری زندگی کنی ؟ درِ دهن مردم رو که نمی تونم ببندم ..

همین الانم چقدر برات حرف در آوردن ..

گفتم: اونقدر در بیارن که جونشون در بیاد ..من به خاطر حرف مردم دیگه خودمو بد بخت نمی کنم ....

بابا یک مرتبه به آنا گفت : پس ما برای چی داریم میرم؟ خانم  اول باید باهاش حرف می زدی ....سر خود قرار گذاشتی  ..

گفتم: با کی ؟ منظورتون اینه که گفتین بیاد اینجا ؟ وای آنا از دست شما این کارم با من کردی؟ ...

لطفا بابا منو بر گردونین خونه ..من نمیام  نمی خوام کسی رو ببینم ..

آنا گفت: شلوغ نکن ..ساکت ..بسه دیگه هر چی بهت هیچی نمیگم روتو زیاد تر می کنی بزرگتر یک چیزی صلاح می دونه تو هم باید بگی چشم ..

مثل اینکه مادرتم ها ؟ من بد تو رو می خوام ؟

پسره یکسال دیگه درسش تموم میشه..واسه خودش دکتره ..

اون بار من اشتباه کردم و تو رو به بازاری دادم ..این آدم تحصیل کرده اس ..بعدم هنوز که ما ندیدیم چه جور آدمیه  ترسیدم بگم بیاد تو خونه دیگه نتونم بیرونش کنم مثل یعقوب ..

پس گفتم اینجا مثل دوست ببینمش ..

اگر خواستی میگم بیاد نخواستیم که هیچی دیگه ..این بار هر چی تو بگی زورت که نکردم نمی خوام هم این کارو بکنم ...

گفتم : مال دانشگاه ماست ؟ .

گفت : نمی دونم ولی تو رو تو کلاس خودت دیده ..می گفت یک بارم تلفنی با تو حرف زده ... دندونپزشکی می خونه ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_هجدهم- بخش سوم






گفتم : غلط کرده از خودش حرف می زنه ...من با کسی حرف نزدم ...

یکی زنگ زنگ زد فکر کردم مزاحمه ..پس این بوده ..

من گفته باشم نمی تونم آنا جون اصلا حال روحی خوبی ندارم ..داد زد تا کی ؟ تا چند سال ؟ تو سه ساله از خونه یعقوب اومدی بیرون بسه دیگه ..

می دونستم وقتی آنا تصمیم به کاری می گیره کسی نمی تونه منصرفش کنه ..و بابا هم همیشه تحت فرمان اون عمل می کنه ..

جایی که قرار گذاشته بودن رسیدیم ؟

نه تنها من بلکه آنا و بابا هم از دیدن اون یکه خوردن ..

پسر جوونی بود کوتاه قد و سبزه رو حتی کمی زشت و خیلی بد لباس ...اصلا اونی که آنا فکر می کرد نبود ..

من همین طور وا رفته بودم که اون با این شکل و قیافه چطور به خودش اجازه داده بیاد از من خواستگاری کنه ؟ لباس هاش اونقدر بد بودن که حال آدم رو بهم می زدن ..

ما سه نفر بهش نگاه کردم اومد جلو و با بابا دست داد و خودشو معرفی کرد احمد اکبری هستم ..

دانشجوی دندونپزشکی ..

بعد نگاهی به من کرد گفت : صبر کنین ..اجازه بدین بگم الان شما چی فکر می کنین ..

آنا که خیلی تو ذوقش خورده بود و فکر کرده بود یک دکتر برای دخترش پیدا کرده که می تونه باهاش پُز بده ..

با لحن بدی گفت : اجازه بدین بشینیم خسته شدم ...

من همون لب تخت نشستم ...و رومو کردم اون طرف خاطرم جمع شد که آنا همچین آدمی رو برای من نمی خواد ....

احمد با اعتماد به نفس عجیبی گفت : استدعا می کنم بفرمایید قدمتون رو بزارین روی چشم من ...

شما اِنجیلا خانم دارین فکر می کنین چقدر این طرف زشته .. ولی من به شما پیشنهاد می کنم زود قضاوت نکنین من خیلی با نمک و جذابم برای همین هر کس دفعه ی اول منو می بینه خوشش نمیاد شاید بدشم بیاد دفعه ی دوم بدش نمیاد ..

اما خوششم نمیاد ... دفعه ی سوم خوشش میاد دفعه ی چهارم عاشقم میشه ..من به شما پیشنهاد می کنم ..این دفعه ی اول رو به حساب نیارین ..

خودم می دونم خدا ظاهر خیلی خوبی بهم نداده ولی تا دلتون بخواد باطنم زیباست ..انگار مادر و پدر من به این معتقد بودن که صورت زیبا ...اِ اِصورت زیبا ...هیچ نیست برادر ؟

یعنی به درد نمی خوره ؟چی بود شعرش ؟ببخشید فراموش کردم (ما سه نفر ذل زده بودیم به اونو حرفی نمی زدیم اون منتظر نشد و ادامه داد ) ولی یادمه که بیت دومش میگه,, ای برادر سیرت  زیبا بیار,,حالا راستش تعریف از خود نباشه من سیرت خوبی دارم اینو بهتون قول میدم ..خوب ..اجازه میدین منم بشینم حاج خانم ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_هجدهم- بخش چهارم







آنا گفت : بفرمایید ..ولی ببخشید  که رک حرف می زنم ظاهرم مهمه ولی ..

بابا فورا  یک سرفه کرد و گفت ..که البته شما هم شکسته نفسی فرمودین این حرفا نیست ..

احمد گفت :والله حاج خانم راست میگن این حرف حسابیه ..مثلا همین چند روز پیش ..من نا غافل چشمم افتاد به دختر شما اگر به این زیبایی نبودن که من یک مرتبه دنیام عوض نمی شد ..

باور کنین حاج خانم راست میگم من  یک لحظه سر جام میخکوب شدم ..

اصلا فکر کردم تابلوی نقاشی نگاه می کنم ..ببخشید این حرف رو می زنم ولی حق با شماس  این واقعیت رو هم قبول دارم که مرد باید ذاتش خوب باشه و زن زیبا ..

اینطوری نظام طبیعت کار خودشو می کنه و همه چیز سر جاش خودش قرار می گیره ..در اصل مرد خوشگل به درد زن نمی خوره ولی هر چی میگن از مرد با نمک بگین اینطور ی  تو ملاقات چهارم  ..به چشمتون خوب میاد ...

ببخشید من الان میام ...و در حالیکه خیلی دستپاچه بود دوید و رفت ...

احمد رفته بود  تا یک چیزایی برای پذیرایی بیاره ..

من به آنا نگاهی کردم و  به بابا و گفتم : بریم ؟

بابا گفت : نمی دونم همش تقصیر شما س خانم ..

آنا گفت : عذر خواهی کنیم و بگیم کار داریم زودتر برم من سردم شده ..

بابا گفت : صبر کنین حالا که اومدیم بیچاره تدارک دیده کار درستی نیست ....

من بلند شدم و گفتم سویچ ماشین رو بدین من اونجا منتظر شما میشم از این دلقک بازی ها هم خوشم نمیاد ..واقعا که مسخره اس ..به نظر خودشم با نمک میاد,, عوضی ...

بابا هم موافق بود سویچ داد به منو گفت : روشن کن گرم بشی ..

داشتم می رفتم دیدم اون با یک مرد دیگه دوتا سینی دارن میان ..

با پر رویی پرسید : کجا میرین من هنوز حرفم تموم نشده ....

از کنارش رد شدم و رفتم ..

گفت : خواهش می کنم برگردین .....الو ..ما آدمیم ها

از طرز حرف زدن و  پرویی اون تعجب کرده بودم و وقتی به قیافه اش نگاه می کردم خیالم راحت می شد که آنا هم از اون خوشش نمیاد ..چون چیزی که باعث میشد از یعقوب اون همه دفاع کنه وضع مالی اون بود ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792