تو داهاتمون زیاد تعریف میکنن
یکی بوده دیگه گرگه به یه چیزی گیر داده به دندون گرفته کمک کرده(بچه جن بوده)
بردنش پیش بابای بچه جن که از شانس پادشاه جن ها بوده و به مرده میگه هر چی میخای بگو گفته من چیزی نمیخوام هر چی اصرار کردن
پادشاهه گفته پس به عنوان هدیه هر سال 2 تاگوسفند میفرستم تو گله ات (که با گوسفندای دیگه فرق داشته) هر سال 2 تا گوسفند بوده تا اینکه مرده تعریف میکنه برای یه نفر دیگه گوسفندا اضافه نمیشن.
یا یه سری عموم با عموی دیگم میخاسته شب از دهاتمون بره دهات دیگه سوار شدن رفتن عمو بزرگم جلو اسب نشسته بوده میگه یوقت دیدم یه دست آبی پشتمه که نشسته جای داداشم فهمیدم جن بوده پرتش کردم پایین فرار کردم
بعد میگه تعجب کردم اخه صدای داداشم بود که سوار شد گفت بریم
نگو عمو کوچیکم دهات جا مونده بود از اول
یا عروسی شونو تعریف میکنن که پشت کوه میگیرن میرقصن