یعنیا من انگار تو زندگیم نگران نباشم نمیشه
دست خودم نیستا اما نمیدونم چه کنم
پسر خالم کارای عکاسی انجام میده و یجورایی کارش به کار شوهر من گره خورده و برای کار رفتن اصفهان دو سه روزه بر میگردن
مشکل اینجاست پسر خالم سابقه ی درخشانی نداره و سابقه ی جدایی داره که یعنی کرم از خودش بود
و کلا رفیقایی که داره همچین اوکی نیستن
نمیخوام روی شوهرم تاثیر منفی بزاره اگه جای من بودید شاید ب همچی شک میکردید اخه
پسر خالم یه مدت با پسر همسایمون ک رفت وآمد خانوادگی داشتیم میگشت و اونم کلا به راه های بیراهه کشیده شد
اون سری که اولین سفر کاری ی شوهرم با پسر خالم بود که رفتن سفر کاری
تا رسید اراک بهم پیام داد ک من رسیدم
بعد گوشیش خاموش بود تاااا ۱۲ ساعت بعد ک برداشت گفت خواب بودم 😑 شوهری که بکشیش هم ساعت پنج صبح هم خوابش نمیبره ۶ صبحم بخوابه ۱۱ بیداره یعنی کلا هر ساعتی بخوابه ۱۱ بیداره
یکی دوساعت بعدشم دوباره گوشیش خاموش شد بعد شش ساعت ک حرف زدیم دوباره گفت خواب بودم
شما بودید یه حس عجیبی بهتون دست نمیداد ؟! کلا از این ماجرا نه تنها پسر خالمم