مجردی بده ولی متاهلی سخت تر از اونه
همش داری انگاری دست و پا میزنی اما نمیتونی خودتو نجات بدی
همش فکر میکنم شاید ازدواجم اشتباهه یا اصلا به درد هم نمییخوردیم از اول ولی میام مشکلات بعضیارو میخونم میبینم اونا هم مشکلاتشون مثل منه حدودا یا ی جوری دیگه هست
ی آدمی هم بودم ک تحمل خونه بابامو نه اون موقع داشتم نه حالا اگر طلاق بگیرم
برای همین کلا زندگی برام سرد بی روح شده همراه با کلی غصه وسواس فکری یعنی میگم چ خوب میشد اون شوهری ک دلم میخواست گیرم میومد نه این ک همش باید بهش بگی باهام صاف باش رفیق باش دوستم داشته باش
خیلی وقته حالم بده
گاهی وقتا شده برام پیش اومده زندگی بعضی هارو رو میبینم یعنی واقعیشو نه تو این نی نی سایت میگم با خودم باز به زندگی خودم و شوهرم خیلی بهتره
اما زندگی بعضی ها اطرافیان هم میبینم خیلی حسرت میخورم میگم خوشبحال اون زن و بچه هاش با هم چین شوهری