مامانم زنگ زده اورژانس
اورژانس میگه خودش باید صحبت کنه تلفن رو قطع کرد
دوباره منزنگزدم وسط صحبت سرم داد کشید که اینقدر دادو بیداد نکن ( داشتم از درد پاره میشدم ) یهو تلفن قطع شد .
با گوشی خودم گرفتم دوباره میگم درد دارم توروخدا جون مادرت کسیو بفرست ،بچه ها اینقدر داد کشیدم از درد که مطمئنم همسایه هم فهمیده ،
کلی ازم سوال پرسیده بعدش میگه اورژانس کاری نمیتونه بکنه ،خب چرا پس سوال میپرسی آخه !! میگه رو تخت دراز کشیدی گفتم نه تو توالتم ،نمیتونم یه ثانیه بیام بیرون
همزمان دقیقا همزمان اسهال استفراغ داشتم .
ظهر از بیرون ساندویچ کالباس خریده بودم که داخلش اولویه و قارچ داشت
خدا نصیب هیچ موجود زنده ای ،رو کره زمین نکنه
داداشم و مامانم به سختی منو بردن درمانگاه ،اونجا فوری سرم و امپول مسکن زدن
من مرگ رو جلوی چشام دیدم
تا زمانیکه سرم تموم شه داشتم به خودم میپیچیدم ،دست خودم نبود ،اصلا نمیفهمیدم کی نگام میکنه کی نمیکنه
با لباس تو خونه کف اورژانس نشستم از درد
کل خانوادم از شدت درد من وحشت کرده بودن
صورتم از درد زیاد عرق میکرد
واقعا این خانم اورژانس بدترین و مزخرف ترین آدمی بود که میتونستم آشنا شم باهاش
به هیچ عنوان ساندویچ کالباس سرد نخورین،من اشتباه کردم داشتممیمردم
الان یه ساعته از اورژانس برگشتم مراقب باشین