ممنونم دوستان از محبتتون
من ۶ سال پیش همکلاسیم اومد خاستگاریم و من دوسش نداشتم .ب اجبار خانوادم توو مراسم خاستگاری شرکت کردم و قرار عقد گذاشتن ،رفتیم ازمایش و خرید و درست لحظه ای ک تمام مهمونا خونمون جمع بودن یه بحثی بین فامیل پیش اومد و بهم خورد و همه رفتن ..خدا میدونه چی کشیدم اون لحظه و چقدر از ابروی رفته ام جلو فامیل خجالت کشیدم...
بعد از اون اتفاق من با یه نفر اشنا شدم و پنج سال بهترین خاطرات رو باهم داشتیم ..تا اینکه ۱۷ مهر اومدن خاستگاری بر خلاف میل خانوادش...اون لحظه من شادترین ادم روی زمین بودم .صبحش رفتیم ازمایش و قرار شد روز بعد عقد کنیم ،اما اتفاقی ک نباید می افتاد رقم خورد ..ساعت ۱ شب بهم زنگ زد و گفت خانوادم ب طور کامل ناراضی شدن و دوباره اون اتفاق ۶ سال قبل تکرار شد
فقط با خودم میگم خدایا مگه یه بنده چقد طاقت داره با ۲ اتفاق مشابه امتحانش کردی ؟؟نمیدونم بذارم پای حکمت خدا ؟یا بدشانسی خودم!