۵ ماهه حالم بده فکر گذشته و آینده داره نابودم میکنه دست خودم نیست نمیتونم فکر نکنم دوست دارم جنگ بشه و هممون بمیریم
نمیخوام تا کنکور و دانشگاه زنده بمونم ولی جرات مردن هم ندارم یعنی دارم اما تنهایی نمیخوام میخوام با مامان و بابام بمیرم کاش قبل ازینکه من دست به کار شم خدا خودش خونمون بگیره
من خیلی ناشکرم نه اما تقصیر خداست که آنقدر بی رحمه
نه تقصیر من که آنقدر ضعیف و ترسو هستم آنقدر بدبختم که از زندگی و زندگی کردن میترسم
دعا کنید خدا خودش نجاتم بده واقعا میخوام بمیرم نمیخوام سال ۱۴۰۶ ببینم
به خودم میگم حداقل تا اون موقع خوش باش هی قول میدم هر وقت نتونستم خودمو بکشم بعد اینکه مدرسم تموم شد کارم تموم کنم اما با این وجود بازم حالم بده