وقتی شوهر و دخترم خونه نیستن سیگار الکترونیکی یه جورایی بهم آرامش میده چیکار کنم بنظرتون خیلی ضرر داره خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم الان نمیتونم ازش دل بکنم
خانوم و آقای عزیز به❌هیچ عنوان❌درخواست دوستی ندین هیچ تمایلی به دوست شدن با کسی اینجا ندارم علاوه بر رد دوستی توی اعلانات هم پاک میکنم. اگه جوابت رو نمیدم حوصله بحث کردن با آدم های بیکار و توهمی رو ندارم.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
خانوم و آقای عزیز به❌هیچ عنوان❌درخواست دوستی ندین هیچ تمایلی به دوست شدن با کسی اینجا ندارم علاوه بر رد دوستی توی اعلانات هم پاک میکنم. اگه جوابت رو نمیدم حوصله بحث کردن با آدم های بیکار و توهمی رو ندارم.
خانوم و آقای عزیز به❌هیچ عنوان❌درخواست دوستی ندین هیچ تمایلی به دوست شدن با کسی اینجا ندارم علاوه بر رد دوستی توی اعلانات هم پاک میکنم. اگه جوابت رو نمیدم حوصله بحث کردن با آدم های بیکار و توهمی رو ندارم.
خانوم و آقای عزیز به❌هیچ عنوان❌درخواست دوستی ندین هیچ تمایلی به دوست شدن با کسی اینجا ندارم علاوه بر رد دوستی توی اعلانات هم پاک میکنم. اگه جوابت رو نمیدم حوصله بحث کردن با آدم های بیکار و توهمی رو ندارم.
خانوم و آقای عزیز به❌هیچ عنوان❌درخواست دوستی ندین هیچ تمایلی به دوست شدن با کسی اینجا ندارم علاوه بر رد دوستی توی اعلانات هم پاک میکنم. اگه جوابت رو نمیدم حوصله بحث کردن با آدم های بیکار و توهمی رو ندارم.
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی