انقد دعوا دارم با شوهرم رد دادم . ی هفته س اومدم خونه بابام برا طلاق .. شوهرم اعتیاد پیدا کرده اونم ب شیشه .. روانیم کرده میگه چند روز تحملم کن ترک کنم ولی تو این چند روز انقد میرینه تو مغزم ک حد نداره . ی خونه ب نامم زده بود امروز زدم سیم اخر باهاش دعوام شد گفتم باید سند خونه رو بیاری بزاری خونه بابام چون همیشه سندو پیش خودش نگه میداشت ..اونم بعد کلی دعوا رفت اورد .. هیچوقت ازش همچین چیزی نخواستم ولی انقد ناامید شدم ب زندگیم باهاش ب فکر بعد از طلاق افتادم و از خودمم بدممیاد برا این کار .... ته دلم دلم براش میسوزه ک انقد بدبخت شده...ک من باید همچین چیزی بخوام ... دارم بین حس دلسوختن و جدا شدن پاره میشم رد دادم