من دیشب برای حاجتم با حضرت ابوالفضل حرف زدم و التماس
کلا نا امیدم
خواب دیدم دنبال یه جایی میگردم و میدونم اونجا مراسم دارن و دیگ حضرت ابوالفضل
و میدونستم باید سر دیگ بگم تا حاجت بگیرم
از کجا من الان دیگ ابوالفضل پیدا کنم
این خانواده برای همه دل رحم و مهربونن به من که میرسه خواسته های عجیب غریب دارن
بده دیگه دقم دادین این همه مدت هی بگیر و ببند دارید
اصلا کلش بمیرم
خسته شدم از دستشون
هیچی نگام نمیکنن فقط دلم خون میشه میبینم به همه جواب دادن دست منو فقط گذاشتن تو پوست گردو
اه