من ۱۷ سالمه ولی اندازه ۵۰ سال درد کشیدم
زندگی خوبی نداشتم
قبلا جایی نگهبان بودیم خیلی اذیت شدیم خیلی ... بابام مریض شد اونجا تز لحاظ روحی
هی از ایندر به اون در زدیمخودم چه شبایی تا ۹ شب این بنگاه اون بنگاه بودم خونه پیدا کنیم
تا یه خونه پیدا کردیم ۲۰۰ میلیون رهن کامل فقط راه مشترکه
یه خواهر کوچیک دارم ۵ سالشه همشمیگه میخوام برم پیش خاله طبقه بالا
خب اوناهم خوشششون نمیادهمش سر این دعوا داریم
داشتم تو اتاق درس میخوندم دیدم داره میزنتش خیلیم بد میزنه داره جیغ میزنه گریه میکنه
منم رفتم گفتم ولش کن خودتو اینجوری بزنم خوشت میاد دعوا کردم با مامانم
تهشم بهم گفت بخاطر توعه اشغال مجبور شدیمبیایم اینجا
اره اون روزا یادشون رفته حالا بخاطر من اشغال شده
گفتم بلدیبرو خونه پیداکن بریم انقدر حرف نزن فقط
بدم میاد دیگه ازشون بدممم میاااد
بخدا تمرکز نداشتن برامامروز مدیر صدام زده میگه فلانی چته تو شاگرد درس خون من بودی چرا افت کردی چرا استرس داری مشکلی داری بیا به من بگو
چی بگم بهش اخه
شاید از نظر شما مشکل ساده ایه ولی بخدا نابودم کردن
دیگه میخوام قرص بخورم بیاد سر قبرم بگه بخاطر تو اینجوری شد
میخوام بمیرم