من عروس آخریم چهار تا جاریام ازدواج کردن خونشون جدا کردن از مادرشوهرم
بعد اونا من عروسشون شدم
یه خاهرشوهرم داشتم مادرشوهر و پدر شوهرم رو نگه میداشت
من قرار بود سر خونه باشم
شوهرم صفر تا صد خونه شون رو باز سازی کرد جهیزیمو رو خونشون چید
جیکم در نیومد بچه بودم سیاست نداشتم ک باید چیکار کنم
شیش سال بود همه خرج و مخارج پدر و مادر و خاهرشون میداد خیلیییی خرج میکردن سه برابر ما بود خرجشون تازه نه مستاجر بودن نه قسطی هیچی
خلاصه گذشت محل کار شوهرم دور بود اینجوری شد ک من سالی 4 ماه پیش خانواده شوهرم ک خونشون مثل میدان کشتی کج بود میموندم 8 ماه هم پیش شوهرم
چون سر خونه بود باید پیششون میموندم
شیش سال اینجوری گذشت شوهرم هر چییییی در میاورد میداد ب اینا خرجشون میکردن
بخدا اون چهارتا داداشا یه قرونم ب اینا نمیداد
ولی احترام خودشون و زناشون 10 برابر منو شوهرم بود
دیگ بعد شیش سال امسال سر پول و اینا مادر شوهر و پدرشوهر ما از خونه بیرون کردن نصف شبی با بچه کوچیک
ما هم جدا شدیم تو اون شهر زمین خریدیم ک خونه بسازیم
البته طلا هامو فروختم دادیم زمین
و هنوز خونه نساختیم
همه وسایل هام خونه پدرشوهرمه و دارن استفاده لازم و کامل رو ازش میکنن
این خونه ای ما توشیم کوچیکه نمیشه بیاریم اینجا وسایلمو
مجبوریم بعد ساخت خونه بیاریم
الان با هم قهرن 7 ماهی هست
یه ماه دیگ عروسی خاهرشوهرمه شوهرم میگ من میرم عروسی خاهرم کاری با کسی ندارم ک دعوت میکنن یا نه ما میریم
بعد الان خاهرم و مادرم منو میترسونن که نیایید عروسی ک شوهرتو خر نکنن و باز نرید سر خونه
میگم چی میگید من طلاهامو فروختم زمین خریدیم مگ ما مسخره ایم هر وقت دلشون خاست بیرونمون کنه باز بگن بیایید مگ بچه ایم با یه پفک گول بخوریم
میگن حالا میبینی🙄😐🥲🥲
شوهرت میگ خاهرمم رفته دیگ کسی نیست پدر و مادرم رو نگه داره یه آبی بده دستشون ما میریم
میگم مگ فقط منم عروسشون
عروس های دیگم داره اونا نگهش داره!!
میگم ما هم مثل جاریا و برادرشوهرای دیگم میریم عروسی ب عنوان مهمون چیکار ب خونه داریم آخه نمیریم مهمونی یا سر بزنیم ک ⁉️⁉️