بعد سه سال رفتیم خونشون همش (شهر دوره)میگفت ما هیچی نداریم هیچی نداریم با کلی خجالت شام ناهر خوردم
تا من از شوهرم چیزی میخاستم میگفت داداش من انقدر قانعممم از شوهرم هیچی نمیخام
به شوهرم میگفت داداش زن خوب زنیه که ۴لیتری ۴لیتری وایتکس مصرف کنه نکه اهل گشتو گزار باشه
به منم میگفت داداشم پولداره ها توام به خودت برس بینوا
من هرما لیزر ناخون کاشتن .روتین پوستی.انواع لباسارو میخرم ولی همش میگفت داداشم دوست نداره که خرجت کنه..منم سکوت میکردم