من را میشناسید ، اما نمیشناسید
من را میبینید ، اما نمیبینید
من را میشنوید ، اما نمیشنوید
من را لمس میکنید ، اما لمس نمیکنید
برایتان آشنایم ، اما غریبه ام
برایم آشنایید ، اما تمامی برایم غریبه اید
من هیچکدامتان را نمیشناسم
شما هم مرا نمیشناسید
تق تق پای خیالم که به دیباچه ی فردا به خدا میراند
و چه زیباست نیاز من و راز دل پر احساس من و خاطره ای پر اخساس
ولی افسوس که در راه دلم گم گشته
تو به من میخندی
و من از خنده ی تو میفهمم که کسی نیست مرا دریابد
و من از خنده ی تو میفهمم که من برایت غریبم ، غریب تر آشنا
غریب تر از تمام غربه های این دنیا
دلم میخواد دریابید
دلم میخواهد در یابم و چرت های اخیر را ترک کنم