تا اینکه پدر و مادرم هر دوشون توی تصادف فوت شدن..😫درک اینکه دیگه نیستن برا من ک غیر قابل هضم بود...بعدش کم کم خب زندگی برگشت ب روزای عادی. هر روز یه جا بودیم ما. یا خونه این خاله یا اون عمه.. خلاصه یه کم ک گذشت داداش بزرگم که عاقل تر بود نسبت ب بقیه پیشنهاد داد تنها تو خونه خودمون بمونیم. اولش هیشکی قبول نمیکرد اما بالاخره راضی شدن