بچه ها من سر یه کلاسی که تاخیرش خیلی مهم بود یکم دیر رسیدم بعد اینجوره که اگه دیر برسی اسمت رو مینویسن غایب میزنن حالا قبل من دو نفر دیگه هم دیر رسیده بودن گویا رزیدنت مسئول ما خیلی سر اینا داد زده بود و گفته بود حتی حق ندارین تو ردیفی که من نشستم بشینید (نشستن طبق لوله ما ردیف ها آخر میشیم گویا جا ها همه پر بوده اینا هم خواستن کنار رزیدنت بشینن) بعد حالا من رفتم سرکلاس رزیدنت سر من داد نزد فقط گفت اسمتو بگو بعدش گفت بیا کنارم بشین بعد گفت خانم دکتر چرا رو پوش نپوشیدی کیفم رو گرفت تا روپوشم رو بپوشم گفت استاد بیاد دعوات میکنه اینا حالا از اون روز همه میگن نه این خیلی با تو خوبه هربار دعوات میکنه سریع از دلت درمیاره یا مثلاً همش از من میپرسن رزیدنت کجاست یا راه به راه به من میگن کم دلبری کن بعد میخندن خیلی ناراحتتمم من واقعا هیچ کاری نکردم خسته شدم دیگه حس میکنم پشت سرمم حرف میزنن واقعا بین من و اون چیزی نیست بنظرتون چیکار کنم خسته شدم از حرفهای اینا