سلام دوستان من خیلی ادم وابسته ای هستم
براددشوهرم خارج ازا یران هستن سالی یکبار مادرشوهرم اینا رو میبره اونجا تا پیششون بمونن هر وقت میخوان برن من کلی بهم میریزم و افسرده میشم چون خودم از خانوادم دور و غریبم الاتم که مادرشوهرم اینا برگشتن مادرشوهرم اکثرا نیست یا با دوستاش میره گردش
همش هم بمن میگه بچه رو بده من نگه دارم توهم گاهی برو بیدون با دوستت ولی تت میخوام بهش بگم امروز میخوام برم از چند روز قبلش برنامه میچینه خودش بره . کلا نمیشه رو حرفاش زیاد حساب باز کرد
چیکار کنم وابسته نباشم و دلگرم زندگی خودم باشم دوس ندارم هر وقت میگه من میخوام برم فلان جا من بهم میریزم .
دوست دارم مستقل باشم خسته شدم از این اخلاقم
رو حرفای مادرشوهرمم نمیشه حساب کرد امروز یک چیزب میکه فردا یادش میره