شوهرم از سرکار اومد یه غذای خوشمزه درست کردم براش
گذاشتم استراحتشم کرد بعد بهش گفتم عشقم من میخوام ادامه تحصیل بدم میخوام مشاورتحصیلی بگیرم برا کنکورم بعدا بهت گفتم بهم پول بدهاینم بگم با حالت خیلی عشوه مهربونی قبلانم بهش گفته بودم گفت تو با ۲۰ سال سنی هنوز هیچی نشدی بنظرت بااین پول خرج کردن میرسی ؟منم گفتم من میتونم من موفق میشم مطمئنم گفت ت هیچی نمیشی منم گفتم من کاریو بخوام بکنم واسه هدفام تو که هیچی باباتم نمیتونه جلو منو بگیره 🙂 دیدم گفت این گوه خوری چی بود کردی ر ی د م تو اون قیافه ک .. ریت
من پول دارم تو بی ارزشی برام نشونت نمیدم گفتم تو میدونستی بی ارزشم چرا گرفتیم دیدم گفت من خودم میدونم چیکار میکنم یکسال از عمرتو خو گرفتم باقیشم خودم میدونم چیکار کنم همش بازیه رفتارام . تو لیاقت مادر شدن نداری من واسه همین بعد یکسال حتی اسم بچه هم نیوردمه تااخر عمرم بچه نمیخوام . تو واسه من بی ارزشی. تو لیاقتت سگ زندگیه من هیچوقت روی خوشمو کامل نشون تو ندادمه 🥲 باید بری توی روستا زندگی کنی پیش گوسفندا قیافت انگار ک .. ن مرغه😐 منم گفتم مثلا تو خیلی خوبی؟تو چیت از من بالاتره من همین بودم چشاتو باز میکردی بعدشم گفت ک ... ر م تو دهن بابات بااین بچه تربیت کردنش (اولین باره به خانوادم توهین کرده) منم گفتم بابای تو خوب پسری تربیت کرده که ۲ بار نزده تو دهنت هر حرفیو نباید بزنی دیگه هر چی گفت جوابشو ندادم الانم از خونه زده بیرون معلوم نیست رفته کدوم گوری 😐 خیلی قلبم شکست 🥲 اونسریم رفتم قهر توی تاپیکام هست