من سی و دوسالگی ازدواج کردم، اینهمه عقب افتاد چون به شدت از ازدواج می ترسیدم، چون بابای خودم سختگیر و خشن و بدبین بود، فک می کردم همه مردا مث اونن و زندگیو برا زن و بچه شون جهنم می کنن
اما حالا که ازدواج کردم تازه فهمیدم زندگی یعنی چی، هرچند توی زندگیم مشکل هم دارم اما هیچی مث یه آدم بدبین و عصبی زندگی آدمو تباه نمی کنه
من پشیمونم که چرا زودتر ازدواج نکردمو خودمو نجات ندادم. خیلی پشیمونم که زودتر ازدواج نکردم