خیلی اعصابم خرده قضیه حاملگیمو معلوم نیست کدوم خواهرشوهرم یا مادرشوهرم به همسایه کوچشون گفته یارو همسایهه اومده جلوی شوهرمو گرفته اومده تبریک گفته شیرینی خواسته شوهرمم اومد بالا خونه مامانم با من قیامت کرد گفت ایشالا یه بلا سره بچمون بیاد همه راحت شن دلم خیلی شکست اشکم دروومد اصلا حالم بده از بیشعور بازیش گفتم بلا سره هرکی بیاد که رفته گفته جار زده پیام داد بهم میخوام برم خونه گفتم برو چندروز نبینمت اصلا سمت من نیا خیلی ناراحتم کرد دارم دیوونه میشم بخاطر حرفش شعورش نمیرسه استرس برام بده😭😭😭😭😭😭😢😞💔💔💔💔
از این زاوبه نگاه کن که چقدر برای بچش ترسیده بوده که اینطور کنترلشو از دست داده و اون حرفا رو زده اگه بچه براش مهم نبود اینطورم عصبی نمیشد ولی رفتارش و حرفش قطعا خیلی بد بوده.حالا من چی بگم که ارتباط زیادی با خواهرشوهرام ندارم چون شهر دیگن ولی خونه مادرشوهرم قبلا هر هفته میرفتیم دو تا خواهرشوهرمو زمانی دیدم که شیکماشون این هوا و گفتن این ماه زایمامنشونه دیگه و من بیخبر ..مادرشون نکرد بهم بگه از ترس اینکه دختراشو پسرای تو شکمشون چیزیشون نشه فکر کن نه ماهگیشون میفهمیدم و اونم اتفاقی یعنی اتفاقی نمیدیدم دنیا میومدنو بزرگ میشدنم نه من نه داداششون نمیفهمیدیم .اه مزخرفای خرافاتی عهد بوقی