گفت بیا ببیمنت
با لحن بد گفت بهم برخورد نرفتم
بعد دعوامون شد، اومد گفت قراره با فلان رفیقت که دشمن خونی منه و خیلی حسوده و زیاد سعی کرده مارو بهم بزنه و خودش رو بکنه تو پاچه این اقا، بیشتر معاشرت کنم و باهاش تیک و تاک زده بود
از لج من و دراوردن حسادتم گفت
منم نتونستم تحمل کنم تمومش کردم