امشب خونه پدربزرگم اینا مهمون داشتن ما هم بودیم مهموناشون رسمی بودن یعنی فامیل نزدیک نبودن که باهاشون راحت باشیم داییم از سر کار اومد خونه بابا بزرگم اینا(مجردها هنوز پیش مامان بزرگم اینا زندگی میکنه)
پیش مهمونا نشست من از آشپزخونه اومدم بیرون یهو جلو جمع درومد بهم گفت آدم شدی خوشگل شدی من هیچی بهش نگفتم ولی خیلی ناراحت شدم همه هم شنیدن چون ساکت بودن و اون فقط حرف میزد