2789
عنوان

منو همسرم

1462 بازدید | 34 پست

زیادی بهم وابسته ایم و حتی یک شب هم از دور از هم نبودیم

وقتی منشی دکترِ تهران نوبت ۲۲ مرداد رو برای جراحی بهم داد گریه های همسرم شروع شد تو ماشین با هر مداحی و آهنگ غمگینی گریه میکرد

تو اتاق خوابیده بود میومدم می دیدم گریه کرده هرچی بهش میگفته توروخدا گریه نکن خوب میشم دارم میرم بهترین دکتر بهترین بیمارستان دیگه نگران چی هستی ولی فایده نداشت

من خودم به قدری چندسال درد کشیده بودم جراحی که هیچ، میمیردمم برام مثل بهشت بود

همسرم گفت من باهات تهران نمیام من طاقت ندارم خودمم دلم نمیومد باهام بیاد هم غصه میخورد هم بخش زنان براش سخت بود

 با آژانس همراه خاله ام ساعت ۲نصف شب راهی تهران شدم

ساعت ۵ونیم صبح بیمارستان لاله بودم وقتی سرپرستار داشت اطلاعاتم رو وارد میکرد

بهش گفتم کم خونی شدید داشتم دوهفته قبل حالن بد شد بردن بیمارستان و ۴تا کیسه خون گرفتم

تا اینو گفتم. با تعجب گفت ۴تا کیسه خون گرفتی؟ چرا ایستادی به خانم خدمات گفت سریع وسایلش رو بردار ببرش رو تختش بخوابه

وقتی اینو گفت احساس کردم چقدر مهمم

اون موقع فقط خودم بودم فقط به فکر حال خودم بودم

دیگه اون موقع فکر زانو درد مامانم نبودم فکر معده درد بابام

(اونقدر با مریضی و درد خونه مامانم کارهاش رو انجام دادم  درحالیکه مامانم اصلا نمیدونست مریضم)

فکر فاطمه خانم همسایه مون که مریض بود نبودم

فکر رفتگرهای تو کوچمون، فکر دست فروش های کنار خیابون نبودم

غصه شکم گرسنه نیازمندان نبودم

غصه اینکه چرا تو فریزر من گوشت هست و خیلی ها فریزرشون خالیه نبودم

اون موقع فقط خودم مهم بودم اون موقع به فکر هیچ کس نبودم غصه هیچکس رو نمیخوردم اونقدر سبک بودم

چقدر خوبه آدم به فکر خودش باشه

شاید باورتون نشه ولی ۲روزی که بیمارستان بودم بهترین روزهای زندگیم بود

ساعت ۸ رفتم تو اتاق عمل البته نیم ساعت پشت در اتاق منتظر شدم تا رفتم داخل و ساعت ۲ بعدازظهر اومدم بیرون


همسرم چون به مامانش نگفته بودن رفته بود خونه خواهرش اونجا اینقدر گریه کرده بودم 😔


وقتی از اتاق عمل اومدم بیرون فقط صدا به همسرم میزدم میگفتم چطور دلت اومد تنهام بذاری چرا نیومدی دلم برات تنگ شده محمد


کاش با این جراحی  بیماریم تموم میشد این همه درد کشیدم و غصه خوردم ولی این بیماری هم مثل بیماری روحیم تموم نمیشه بیچاره همسرم😔


اینجا که به همسرم گفتم مواظب خودت باش پرستار اومد دنبالم تا بریم تو اتاق عمل


اینجا که اسم همسرم رو گفتم اون موقع آمپول هایی که برای درد زده بودم تازه عمل کرده بوده و یکم دردم کم شده بود
خواهش میکنم قدر سلامتی تون رو بدونید

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ببین ثودک جان قبل از هر چیزی برات آرزوی سلامتی دارم

ولی اینم بدون که زیادی مهربون بودن دلیل بر خوب بودن نیست هررررر چیزی توی این دنیا تعادلش قشنگ و دلنشینه حتی بهترین اخلاق که همون محبت و مهربونی باشه زیاد از حدش دلو میزنه(ناراحت نشو از حرفم یه جاهایی ادم باید با شنیدن حرف تلخ بخودش بیاد)

و بعد اینکه بنظرم کارت درست نیست که همیشه یه علامت سوال تو ذهن مخاطبت میذاری که پیش خودش بگه یعنی بیماریش چیه!! از اینطرف انقدر مهربونی بعد از اونور دردودل میکنی واسه همه ایجاد سوال میکنی بعد جواب هیچکسم نمیدی! خب این بنظر خودت بی احترامی به مخاطب نیست؟ 

من قصدم بی احترامی نبود و بی حرمتی هم نکردم فقط خواستم یه تلنگر بهش بزنم که راهی که داری میری رو به همون شکل ادامه نده چون نتیجه متفاوتی نمیگیری

اگه قراره تاپیک یه طرفه باشه بنظرم درستش اینه که قفلش کنه نه اینکه پستهای همه بی جواب بمونه

ببین ثودک جان قبل از هر چیزی برات آرزوی سلامتی دارمولی اینم بدون که زیادی مهربون بودن دلیل بر خوب بو ...

عزیزم امیدوارم من اشتباه کرده باشم اما این خانوم اینجوری ک اینحا خودشو نشون میده نیست از قصد تاپیکای میزنه ک حتما این سوال پرسیده بشه ک بیماریت چیه و نگه از این کار لذت میبره واگرنه اگع میخواست بیمازیشو نگه اصلا تاپیکای که ب بیماریش ربط داشته باشه نمیزد ما ک نمیدونستیم ولی دقیقا حتی مضمون تاپیکاش ک مربوط ب بیماریش یک جوری میزنه ک مخاطبو کنجکاو کنه مثلا فی تیش اینکارو داره از آزار دادن و کنجکاو کردن دیگران لذت میبره شایذم اصلا بیمار نیست و این تاپیکا صرفا برای ارضای لذتش هست تا اینجا ک تاپیکاشو خوندم اینجور دستگیرم شده 

کاربری سوم 🥲 سال ۹۷ کاربری اولمو زدم 🥲سر هیچ و پوچ خودمم نمیفهمم چرا میام میبینم زده تعلیق شدی نی نی یار خیر نبینی  

واگرنه دیگه از سرطان که بالاتر نیست برای شناسایش دیگه اسم و شغل و چت و همه چیزشو گفته با یک بیماری کسی کسیو نشناخته شاید یک دختر چهارده پونزده ساله  مریض روحی پشت این تاپیکا داره بهمون میخنده 

کاربری سوم 🥲 سال ۹۷ کاربری اولمو زدم 🥲سر هیچ و پوچ خودمم نمیفهمم چرا میام میبینم زده تعلیق شدی نی نی یار خیر نبینی  
ببین ثودک جان قبل از هر چیزی برات آرزوی سلامتی دارمولی اینم بدون که زیادی مهربون بودن دلیل بر خوب بو ...

دست خودم نیست نه همون از نظر شما خوب بودنم نه اینکه بخوام از بیماریم بگم

وگرنه به اینجا نمیرسیدم

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

واگرنه دیگه از سرطان که بالاتر نیست برای شناسایش دیگه اسم و شغل و چت و همه چیزشو گفته با یک بیماری ک ...

الان واقعا مشکل فقط نگفتن بیماری هستش؟

به قول شما من همه چیزو گفتم پس حتما یه چیزی هست که درمورد بیماریم حرف نمیزنم

به نظرت این همه تهمت و قضاوت لازم بود؟

فقط بخاطر  اینکه نام بیماری جسمی ام رو نگفتم؟؟؟؟؟؟

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

تا وقتی یک مسیر رو میری انتظار مقصد متفاوت نداشته باش عزیزم

مسیرهای زیادی رفتم

ممنونم از پیامی که برام گذاشتید

لطف کردید

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792