دلیل نداره واقعا الکی بگم و این موضوع هم برای خودم خیلی خیلی تعجبه که چرا
من امشب با مادرم رفته بودم بازار بعد میخواستیم اسنپ بگیریم و گرفتیم وقتی پسره اومد دیدم خیلی نگاه میکنه تو آینه ولی خب اهمیتی ندادم یه چند دقیقه بعد گفت که میشه یه چیزی بپرسم مادرم گفت بفرما گفت دخترتون نامزد هستن مادرم گفت چطور پسره گفت همینجوری و مادرم گفت نه
بعد پسره باز بعد چند دقیقه گفت که یه چیزی بگم تو دلمه مادرم گفت بفرمایید گفت جسارت نمیکنم ولی من از دخترتون خیلی خوشم اومده و میخوام با مادرم صحبت کنم که با شما صحبت کنه
بعد مادرم گفت یهنی چی بخاطر چی گفت برای آشنایی که اگه راضی بودین به ازدواج ختم بشه و البته من تو اسنپ کار نمیکنم کارم تو مدیریت مالی هست ولی خب برای رفع بیکاری ، من دهنم تو ماشین باز مونده بود بخدا بعد مادرم گفت نه دخترم کوچیکه فقط ۱۷ سالشه گفت من واقعا خوشم اومده و لطفا ...التماس میکرد. 🫥🫥🫥🫥