2777
2789
عنوان

ماجرای دوستم

145 بازدید | 12 پست

آقا دوست من عاشق پسر داییش بود .ینی هنوزم هس به مدت رل بودن . تا اینکه پسره میخاس بیاد خواستگاریش .. بعد مامان پسره با خواهرش راضی نبودن خلاصه سنگ انداختن جلو پسره .. یه جوری شد ک از دوستم سرد شد .. و گف نمیخامت و فلان .. دوستم داره عذاب میکشه میگ هنوز دوسش دارم گفتم ول کن ندیدی چ حرفایی زد ..حتی خواستگار میاد براش اون لنتی رو نمیتونه فراموش کنه ..دوستایی که تجربه داشتن بیان بگن..بنظرم داره عمرش تباه میشه برای یه آدم اشتباه هرچی میگم بهش میگه توعم منو نمیفهمی... من نمیتونم باهاش بشینم چص ناله کنم دارم راهتماییش میکنم انگار نمیخاد از نو بسازه ..دوست ندارم ببینم داره اذیت میشه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

باید خودشو جمع کنه ی زمانی داره هرچیزی وقتی مال تو نیست کاری نمیشه کرد بهش زمان بده

هعی اسم اون احمقو میگه.. من دارم میبینم بخاطر چ کسی داره خودشو نابود می‌کنه پیر میشه آخر 

باهاش جدی حرف بزن عزیزم ب مرور کمرنگ میشه حسش

من کاملا جدی عم .. ولی یجوری برخورد می‌کنه انگار همه چی می‌دونه ما نفهمیم حرف خودشه فقط ولی دارم تلاشمو میکنم 

من کاملا جدی عم .. ولی یجوری برخورد می‌کنه انگار همه چی می‌دونه ما نفهمیم حرف خودشه فقط ولی دارم تلا ...

میفهمم باید خداروشکر کنه همچین رفیقی داره❤️

با تو تا ابد میخوام حرف بزنم🍓💘

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108