2777
2789
عنوان

سلام

112 بازدید | 9 پست

عنوانی که بیانگر بدبختیام باشه پیدا نکردم اومدم یه کم دردو دل کنم

دلم خیلی پره چند سال پیش یه اشتباهی کردم به شوهرم دوست شدم باهاش ازدواج کردم الان به قدری پشیمدنم که حد نداره

هیچ پیشرفتی تو زندگیمون نکردیم 😔هر روز،میگه از فردا بهتر میشه اوضاع عوض میشه ولی همینه که هست😔😔خیلی دلم میخواد همین الان خدا آغوششو برام باز کنه و برم تو بغلش یه دل سیر گریه کنه😔

بگم خدایا من احمق بودم و نفهمیدم تو چرا بنده تو حمایت نکردی 😔هی میخوام بهش گله کنم😔ولی روم نمیشه میگم خوب منم بنده بدی بودم

یاد خوبیاش میفتم شرمندگیم بیشتر میشه😔😔

بازم ته ته دلم خدا رو دوسش دارم کاش بغلم کنه😔😔

خوب باش💖بهشت از همونجایی شروع میشه که به خدا اعتماد میکنی💗
شوهرت مشکلش چیه

هیچی 😔انقدر گفتم که خسته شدم

مادرش یه آدم کنترلگر یه موجود عصبی و استرسی،تحویل من داده که جرات ک جسارت هیچ کاریو نداره 

همه به نظرش مسخره ن ولی این کارش درسته در حالیکه من دیگه واقعا روم نمیشه جایی بگم ایشون شوهرمن 

خوب باش💖بهشت از همونجایی شروع میشه که به خدا اعتماد میکنی💗

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

هیچی 😔انقدر گفتم که خسته شدم مادرش یه آدم کنترلگر یه موجود عصبی و استرسی،تحویل من داده که جرات ک ج ...

گلم سعی کن بشینی باهاش حرف بزنی.حرف دلت رو بزن.مشکلاتش رو بهش بگو.با آرامش

من موندم که عوض کنم بارها باهاش حرف،زدم خودم خونواده ش😔😔ولی فایده ای نداره اون همونه که قبلا بود 

دوسش داشتم که موندم ولی زندگی همه ش دوست داشتن نیست😔

خوب باش💖بهشت از همونجایی شروع میشه که به خدا اعتماد میکنی💗

الان چشمام پر اشکه هر روشی بگین امتحان کردم 

مهربونی عطوفت حمایت تهدید قهر اشتی هر چی همه ش بی فایده ست

خوب باش💖بهشت از همونجایی شروع میشه که به خدا اعتماد میکنی💗

منم اوایل زندگیم شوهرم خیییلی وابسته خانوادش بودبخصوص مادرش

خاله های عوضیش تصمیم گیرنده زندگیمون بودن 

خفته ای بک شب دوشب خونمون بودن.هربارکه خونه مادر شوهرم میرفتم کثافت ها اونجا بودن.حالا بماند چقدر حرف زورو تلخی نسار آدم میکردن.وقتیم گلگیشون رو پیش شوهرم میکردم شوهدم انگاردنیا رو سرش خراب میشد انقدر سختش میومد.دیگه من زدم سیم آخر خونه رو ترک کردم واسه ۲۰ روز رفتم خونه بابام.تو این ۲۰ روز کاااملا ارتباطم رو با شوهرم قطع کردم.کاری کردم که به غلط کردم افتاد.

الانم خداروشکر کاملا پای همشون رو واسه همیشه از زندگیم بریدم

من توصیه نمیکنم زن خونه و زندگیش رو جابزاره بره خونه باباش.

ولی من خودم واقعا نتیجه گرفتم.در نبودم شوهرم عقلش سرجاش اومد واونوقت فهمید چیرو از دست داده

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792