بعدم من ازدواج اجباری کردم بهاطر حرفایی که با اون پستم بود دیگه جوابمو نمیداد و مامانم اینا گفتن باید شوهرت بذیم چون شهرما کوچیکه پشتم خیلی حرف زدن
اون موقع میگفت مهم نیس دشتمون حرف بزنن منکه میام خواستکاریت خب خداقل کاری ک میتونست بکنه این بود ک ابرومو نبره اگه فقط میخاست بازیم بده