بچها منو خواهر شوهرم خیلی وقته باهم قهریم از وقتی ازدواج کردم انقد اذیتم کرددک وقتی فک میکنم فقط گریه میکنم
برای همین تصمیم گرفتم دیگه باهاش ارتباطی نداشته باشم
شوهرم میدونه که خواهرش چقدر ازارم میده ولی رفتارش باهاش خوبه
هیچ تعقیری تو رفتارش نداده هیچ رفتاری
جوری باهاش خوبه که خواهرش فقط قربون صدقش میره عشقم صداش میکنه به شوهرم میگم من نمیفهم کسی که داره منو زره زره اب میکنه چرا با تو انقدر خوبه
چند رو پیش خونه مادرشوهرم بودیم من اصلا با خواهرش حرف نمیزنم ولی شوهرش مرد خوبیه منو دید پاشد احوال پرسی کنه جلوی همه ب شوهرش میگه بشین نمیخپاد پاشی
انقد حالم بد شد ب شوهرم گفتم دیگع حق نداری با خواهرت گرم بگیری اون همه کار با من میکنی چون تو باهاش خوبی تویی ک احترام منو حفظ نمیکنی وقتی برات کهم نیس که چجوری با من برخورد میکنع
باز امروز خواهرش زنگ زد نیم ساعت باهاش حرف زدخ
شوهرم اومده خونه خانومم من که باهاش کاری ندارم خودش زنگ زده
من چیکار کنم بچها حالم بده راهنمایمم کنید چیکار کنم