15هفتمه عاشق بچمم خیلی دوسش دارم و سعی کردم تا اینجا واقعا واقعا مواظبش باشم
اما زندگی ، همسرم و شرایطم واقعا دیگه مناسب بچه عزیزم نیس
مرد بی مسولیتی که من الویت زندگیش نیستم و همه چیزش مادرشع و خواهرش
مردی که همه چیز زندگیش کرده به نام مادرش برای کوچیک ترین کارشم از مادرش اجازه میگیرع
مردی که حتی حالیش نمیشه که اگه تو میخوابی یا کسلی چون حامله ایی
و منی که دوست دارم از همسرم جدا بشم به زودی و دیگه باهم زندگی نکنیم خیلی از زندگی خسته ام عجیب فکر خودکشی به سرمم و واقعا دوست ندارم پاره تنم بشه بوه طلاق اگه راهکاری بلدین بگین اگه نه که هیچ