2789
عنوان

خواب عجیب

69 بازدید | 14 پست

خواب دیدم رفتم داروخانه خواستم ی محصولی بده ک بوی عرق بدنو بگیره ی پماد معرفی کرد ک باید تزریق بشه به رون پا روزی ۱ بار همون موقع گفتم انشالله دوباره سر میزنم چرا خاموش شد و ی پیر زن با دماغ دراز خیلی دراز و عجیب نشسته لود جلوم و بهم میخندید و در باز نمیشد ک بیام بیرون و چراغ هر چی میزدم روشن نمیشد تو خواب انقدر تفلا کردم تا بیدار شدم 

معنی این خواب چیه ؟؟؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

پیرزنه ترسناکی بوده

اره چهره ش ترسناک بود نیم روخ بود ب من 

من وسوسه شده بودم ک ی برق لب از اونجا کش برم و بعد درو باز کنمو برم 

چیزی برنداشتم ولی خواستم بیام بیرون چراغ روشن نمیشد درم باز نشد یهو برگشت ب من نگاه کرد و لبخند زد 

اره چهره ش ترسناک بود نیم روخ بود ب من من وسوسه شده بودم ک ی برق لب از اونجا کش برم و بعد درو باز کن ...

با توجه به این‌چیزی که گفتی اون‌پیر زنی که دیدی چهره اون شیطانی هست که وسوسه کرده بری یه چیزی کش بری 

صرفا خوابت میخواد بگه که وسوسه شیاطین نشو 

😐😑 

با توجه به این‌چیزی که گفتی اون‌پیر زنی که دیدی چهره اون شیطانی هست که وسوسه کرده بری یه چیزی کش بری ...

واقعا ؟ 

نمیدونم چرا تو خواب ترسیدم و سعی کردم خودمو بیدار کنم ...

واقعا ؟ نمیدونم چرا تو خواب ترسیدم و سعی کردم خودمو بیدار کنم ...

بله 

خوب شما از روح شیطانی ترسیدی کا خوب حق داری پس هیچوقت فکرت رو نذار سمت چنین چیزایی بره حتی در خواب

😐😑 

بله خوب شما از روح شیطانی ترسیدی کا خوب حق داری پس هیچوقت فکرت رو نذار سمت چنین چیزایی بره حتی در خو ...

بنظرت من ادم بدی ام ک شیطان اومده ب خوابم ؟ 

چرا پیامبر و..نیومد چرا شیطان باید بیاد ب خوابم اخه 😐

بنظرت من ادم بدی ام ک شیطان اومده ب خوابم ؟ چرا پیامبر و..نیومد چرا شیطان باید بیاد ب خوابم اخه 😐

ادم‌بدی نیستی وگرنه چنین خوابی نمی‌دیدی

آدم خوبی هستی و خدا میخواد کاری کنه که تو همینطور خوب باشی و بمونی

😐😑 

بله خوب شما از روح شیطانی ترسیدی کا خوب حق داری پس هیچوقت فکرت رو نذار سمت چنین چیزایی بره حتی در خو ...

اینو یادم رفت بگم 

تو ی تیکه از خوابمم یادم اومد 

تو خیابون تاریک و شب داشتم میرفتم مامانمو تو کوچه دیدم میخاستم برم سمتش ی جفت کتونی دیدم خیلییی زیبا بود بین شون یدونه سنگ بود 

دلم میخواس بردارم چون صاحب و...ک نداش همین جور ول بود 

سنگی ک وسط شون بود منو ترسوند و رد شدم ولی چشمم روش موند چون خیلی خاص بود و یهو بیدار شدم باز 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792