روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
دختر عمه ام خوشکل بود هرجا باهش میرفتم یکی عاشقش میشد و چند باری شنیدم بهش میگفتن چقدر خوشکلی تو باحجابم بود
یه دل میگه برم برم یه دل میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بی تو چه کنم پیش ای عشق زیبا زیبا خیلی کوچیکه دنیا دنیا با یاد تو ام هرجا هرجا ترکت نکنم سلطان قلبم توهستی توهستی دروازه های دلم را شکستی شکستی پیمان یاری به قلبم تو بستی تو بستی با من پیوستی
آره خیلی ، جالب اینجاست من اصلا خوشگل نیستم حالم از قیافم بهم میخوره اما نمیدونم چرا گاهی وقتا یکسری غریبه بهم گفتن چرا این همه خوشگلی ، احساس ترحم دست میده بهم
منم همینطور البته بسته به موقعیت داره چون حس مثبت منتقل میشه
اما بعصیا هم خوششون نمیاد دور از جون تا چند روز اگر اتفاقی براشون افتاد فکر میکنن ما چشم زدیم بی جنبه ه
اند اونا
یه دل میگه برم برم یه دل میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بی تو چه کنم پیش ای عشق زیبا زیبا خیلی کوچیکه دنیا دنیا با یاد تو ام هرجا هرجا ترکت نکنم سلطان قلبم توهستی توهستی دروازه های دلم را شکستی شکستی پیمان یاری به قلبم تو بستی تو بستی با من پیوستی
منم همینطور البته بسته به موقعیت داره چون حس مثبت منتقل میشه اما بعصیا هم خوششون نمیاد دور از جون تا ...
من یه بار پیش اومد یه نفر رندوم دیدم گفتم وای چقد تو خوشگلی گوگولی مگولی فلان
مرده بود از خنده گونه هاش قرمز شده بود😂 نمیتونم نگم خب
تا حالا به این فک نکرده بودم که خیال میکنن چشمشون میزنی
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی