سلام دوستان من یه جاری دارم که ۳۰سالشه منم ۲۹سالمه کلا دوتا عروسیم اون بزرگس دوتا بچه داره یکی ده سالشه یکی هم دو ماهشه من بچه ندارم درس میخونم اون درس نمیخونه.من همسرم خیلی اذیتم میکنه اون نه وضع مالی اونا خوبه برای ماهم خوبه ولی همسرم عقل نداره و به باد میده من خیلی فکر خیال میکنم اون باوجود بچه از من جوون تره من شکسته ترشدم خوشحالم که اون روبه راهه حسادت ندارم اصلا همیشه موفق باشه ولی میگم چقدر تفاوت هست بین دوبرادر من خیلی غصه میخورم اصلا نمیتونم به خودم برسم
بله تفاوت هست شوهرای ما هم اصلا اخلاق هاشون شبيه هم نیست
روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷
مقایسه نکن عزیزم 🌹💐همش داری مقایسه می کنی هر کی زندگی و سبک خودش رو داره
نه عزیزم میگم اون باوجود مشغله و بچه ماشاالله به خودش میرسه چون همسرش بهش آرامش میده من بدون بچه و کم مشغله ولی ازبس حرصم میده شکسته ترشدم وگرنه مقایسه نمیکنم
بله درسته ولی همسر من خیلی منو حرص میده اذیت میکنه پول و به باد میده
درست میشه بچه بیاد
روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷