دیشب خواب دیدم برگشتیم شهرستان یعنی همون لحظه که رسیدیم دیدم مامانم میخواد بره از این مغازه های که وسایل خونه میفروشن …چیزای قشنگی هم داشت اتفاقا😂🥲
خلاصه بعد خرید من به پدرم گفتم ماگ حرارتی میخواد مدرسه شروع شده برای قهوه و اینا بابام گفت نمیخرن /: منم در کمال تعجببب که هیچوقت همچین چیزی بهم نمیگه گفتم چرا تو که هیچی برای من نمیخری و کلی داد و بیداد کردم
یکم بعدش عروسی بود نمیدونم عقد بود نمیدونم برای کی هم بود
سه چهار تا زن لباس مشکی مجلسی پوشیده بودن داشت میرقصیدت
کلا رنگ روشن نبود بینشون