من شاغلم زن داداشم اگه جایی برم با من میاد بیرون ، لباس بخرم اونم میخواد آرایشگاه هر کاری داشته باشم اونم میخواد هزینه شو من باید حساب کنم اگه حالش بد باشه داداشم نباشه من باید ببرمش بازم از ویزیت تا دارو با حساب منه، ظرفی چیزی بخوام بخرم زودتر از من چند تا برمیداره بازم با حساب منه، خانوم توی مسیر خسته میشه هوس خوراکی میکنه تا کافی شاپ میبینه باید بریم گرونتربن رو سفارش میده از منو بازم با حساب منه، نبرمش جایی یهو زنگ میزنه اجی سر راهت اینو واسم بخر بازم با حساب کنه وضع مالی داداشم هم خدا رو شکر خوبه، اینا به کنار داداشم کلی براش خرج میکنه، اما خودش منو ی شکلات دعوت نمیکنه، تازه خودش هم واسم میگیره کلاس برام میزاره از روی موذب بودن خودم مجبورم بخرم واسش گاهی میگه حساب میکنم بعدا باهات اما این بعدا هنوز نیومده عقده داره انگار ، واقعا داره حالم ازش بهم میخوره میخوام دیگه بگم کارتم خالیه ندارم فقط به اندازه این مبلغ دارم بابا شعور هم خوبه دیگه رو دادم بهت شعور داشته باش ماهی کم کم 1 تومان خرجش میشه از من، به من راهکار بدین چطور رفتار کنم باهاش
یادم انداختین اعصابم خراب شد بعد میگن خواهر شوهرا بدن بابا بعضی عروسا جنبه احترام ندارن