۸ هفتم بود ک دیشب یهو خونریزی کردمو لخته دیدم شوهر نامردمم گرفت حوابید منو نبرد بیمارستان صبح زودم دوستم زنگ زد شرایطمو بهش گفتم گف بیا پیشم باهم بریم صبح زود رفتم خونش و باهمم عصر رفتیم دکتر شوهرم حتی نیومد پیشم فقط تلفن میزد و پیش رفیقاش بود منم حیلی عصبانی شدم گفتم هر وقت از رفیقات سیر شدی بگو بیام خونه
از دیشبم که خون میدیدم دکتر گف سقط کردم