بچه ها من ۱۴ سالمه
شما پدر مادر سختگیر دارین؟
از بچگی تولد دوستم میخواستم برم نمیزاشتن من یادم نمیاد مثل ادم تو کوچه با بقیه بازی کرده باشم
زندگی رو به کام منو خواهرم تلخ کردن
انقد که برای داداشم دلسوزی میکنن که اگه یه درصد برا ما بود دنیا برامون گلستون بود
تک پسر که هست
پسر اول خانواده پسری هم هست
تو همچی شکست خورده چون متعهد به هیچی نیست از این شاخه به اون شاخه میپره
تا ۳ شب بیرون میمونه
بعد من و خواهرم میخوای با دوستامون پارک بریم نمیزاره
بیرون بریم خودمون تنها نمیزاره
گیرای الکی میده میاد در اتاق چشاشو ریز میکنه میگه با کی حرف میزنی هرکی ندونه فک میکنه دوست پسر دارم بهش نگفتم
نمیدونم چیشده یهو اینجوری شده
امروز نشسته کنارم میگه داداشت خیلی گناه داره کار نداره سربازی نرفته دلش زن میخواد اما چیزی نمیگه
خب من چیکار کنم
من میدونم وقتی ازدواج کنم محبت کردن و بلد نیستم نمیدونم اون فردی که میاد خواستگاریم چطور باهام زندگی میکنه
مطمئنم تا الان مشکل روانی پیدا کردم اما چون خودم فک میکنم خوبم به خودم میگم شاید واقعا خوبی
جالت میدونی کجاست انقد میزنی تو سرت که اقا بزار برم بیرون میگه نههه
بعد اگه همین حرف منو یه روانشناس واسه برادرم بزنه میگه چشممم به روی چشم