.
دارم برایت
روی ديوار دلم خط مى كشم
و تمام دلتنگی هایم را سربسته نگه میدارم ...
پنجره های دلم بدون تو به هیچ کجای دنیا باز نمیشود و صدای دریا را وقتی می شنوم که انکار نبودنت را صاعقه ها بر سقف خانه ام میکوبند...
در نبودنت سکوت را به زبان بیگانه مردمانی یاد گرفته ام که چشمانشان غربت را هر روز به من گوشزد می کنند...
تو که به وصل ایمان داری نه؟
تو ک در نبود روزنه های امید
به آغوش گرم من دل می دهی هان؟
وقتی آخرین خط بر دیوار دلت افتاد...
تو می مانی تا بیایم هان؟