مامان بزرگم رفت حج بعد وقتی برگشت رفتیم دیدنش به تمام دخترعمومهام لباس عروسکی .عروسک داد به من ی گیره مو کوچیک داد با اینکه هممون هم سن بودیم
حتی بع بزرگ تر از منم لباس داد
من اون زمان خیلی کوچیک بودم شاید.۷.۶ سال و خیلی ناراحت شدم خوب بچه بودم من خانوادم هیچی برام کم نمیذاشتن از بقیه دخترعموم هام هم بیشتر داشتم ولی خوب از رفتارش که بینمون فرق گذاشت ناراحت شدم
و همیشه یادمه
البته کلا مامان بزرگم با من مشکل داره پشت سرم حرف میزنه که اینجوری کرد موهاشو اینجوری پوشید بااینکه من لباسام خیلی مناسب هست و همیشه لباسهای متوسط ا شلوارهای بگ میپوشم اما بقیه دختر عموهام همش لباس های کوتاه پوشند تازه از لباسهاشون تعریف میکنه بعد من جوری بد نگام میکنه که میگرخم😂😂😅