بچه ها چندوقت پیش ابجیم نصف شب یه خش خشی شنیده از خواب پریده دیده ی جنی ک زن هم هس روبروشه و صورتش کاملا سفیده فقد جسمش کلا سیاه مثل چادر پوشیده انگار ، وحرکت کرده به سمتش با جیغ و داد همه رو بیدار کرده هی خودش و شوهرش صلوات میفرستادن نمیرف میگه مراغو زدم رف ولی بارم ی چیزایی شنیدم بعد نصف شب ب داداشم زنگ زد اومد خونمون عین دیوونه ها فقد گریه میکرد من از اون شب تا الان وحشت دارم و حرفاش تاثیر بدی گزاش بم خواب ندارم اصن، تا اینکه چند وقت پیش صبح سرمو بلند کردم دیدم مامانم انور روبروم وایساده نگام میکنه جدی نگرفتم برگشتم خوابیدم یکم بعدش زود و ناخواسته از خواب پریدم رفتم حیاط دیدم مامانم اصن تو حیاطه مشغول کاره...و با یه لباس دیگه اصلا خودمونم میدونیم از روز قبلش مامانم همین لباس تنش بود ولی اونی ک من دیدم ی چیز دیگه بود،برا اینکه نترسم مامانم گف من بودم دیگه ولی فقد من میدونستم...
پ یکی هس خودشو شکل مامانم میکنه
کلا زندگیم بهم ریخته ارامش ندارم بیشتر واس موضوع خواهرم از برج ۱۲ تا الان ک اون اتفاق افتاد خونه شوهرش اون صورت زشت🥲
شما دیدین؟بگین