خواهرم با مادر شوهر زندگی میکنه یه دونه دخترم داره من با اینکه اوضاع مالیم خوب نیست غذایه خوشمزه درست کنم بهش زنگ میزنم بیان اینجا باهم بخوریم چون مادرم یه شهر دورن هر هفته میاد گاهی دوبار در هفته هر چی داشته باشم تا اون نیاد برا بچه هام درست نمیکنم تا اینکه باهم رفتیم خونه مادرم( الان سه ساله خونه مادرم نرفتم چون بچه مدرسه ای دارم فرصت نمیشد برم همش اونا میان) دیدم اونجا بین بچه های من و خودش فرق میزاره مثلا یه کیلو زرد آلو باشه بیشترشو میبره برا بچش سهم دخترام هر کدوم دو دونه خوبا رو سوا میکرد میبرد برا بچش گوشت بزرگو برا خودش و دخترش یبار مادرم گوشته خودشو بهم داد نزدیک بود بترکه بخاطر چندتا دونه زرشک تو صورت دخترم تف کرد چون سهم برادرم بود دخترم دست زد در صورتی که من به دخترام نمیدادم برا خودش و بچش نگه میداشتم دو بار اونجا دعوامون کرد و از خونه مادرم تو شهر غریب بیرونمون کرد تو قطارم بچه هام خواب بودن نونا رو خورده بود برا بچه هام نذاشته بود بعد قشنگ دو سه روز بعد اومدن به شهر خودمون اومد سه روز خونم موند با اخم و تخم ( دوتا دخترم مریض بودن حالشون خیلی بد بود نمیتونستم از جفتشون تکون بخورم به جا کمک به من پا رو پا و با اخم نگام میکرد که چرا دیر نهار بار گذاشتی بعد بهم میگه کی میخای نهار درست کنی بهش گفتم وضعیتمو میبینی پر گلاب به روتون استفراغم بالاخره پاشد کمک داد نهار درست کردیم البته از شب قبل شام خونمون بود بعد انتظار داره شام و نهار ش گوشت و مرغ و ماهی باشه منم ندارم دیگه از اون روز دعوتش نکردم تا اینکه مادرم اومد امروز باز ماهی آورد زنگ زد بهش که بیاد من از شش صبح بیدار بودم شبم دیر میخوابم دو خوابیدم تا نهار اینو دادم و رفت مدرسه اون دخترمم اومد نهارش دادم و برا مادرم با بچه ها ماهی سرخ کردم برا شوهرمم گذاشتم گفتم سرخ کنم بزارم از دهن نیفته چون دیر میاد ساعت چهار گفتم یه چرت بزنم سرحال باشم خلاصه چشمتون روز بد نبینه گفت نهار کو گفتم تا لباستو در بیاری من برم سرخ کنم برگشت گفت تا الان سرخ نکردی چرا زنگ زدین بیام چرا به ماهیا نمک از شب نمک زدی خاک تو سرا بزنه به کمرتون برگشتم گفتم داری بخاطر شکمت به ما توهین میکنی اگه مهمونی بشین یه جا تا غذات آماده بشه اگه صابخونه ای بیا کمک بده غذات زودتر آماده بشه گفت تو دعوت کردی گفتم والا من وقت دعوتی ندارم مادر گفت زنگ بزن بیاد سه تا بچه کوچیک دارم از شش صبح بیدارم کلا چهار ساعتم نخوابیدم تا یک ظهر میخوابی نفست از جا گرم بلند میشه یکم ناراحت شد بعد نشست همشو خورد ظرفاشم شستم گفت نسکافه نداری گفتم نه یکیه برا خودم میخام سردرد میشم گفت چقدر رک شدی (البته بعد رفتم بهش دادم)
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من نه دیگه چون اصلا نمیتونم دعوتش کنم میاد تا یک شب میمونه بچم دکترش گفته نه شب باید بخوابه از طرفیم مدرسه هاشون تایم صبحه و اینکه نمیتونم مثلا مرغمو برا اون نگه دارم چون دخترم ورم معده داره تیکه میکنم فقط برا همین دخترم یه روز در میون کباب میکنم
حق با شماست. از بس رو دادی سوارت شده و این کارارو وظیفت میدونه. از الانم به بهانه شروع مدارس خودتو گرفتار تکالیف بچه هات بگیر و دیگه دعوتش نکن. اون خودش چرا دعوتت نکنه؟؟؟ گرفتاریشم کمتره
حق با شماست. از بس رو دادی سوارت شده و این کارارو وظیفت میدونه. از الانم به بهانه شروع مدارس خودتو گ ...
شوهرش چندبار دعوتم کرده خودش گفته نیا چون مادر شوهرم راضی نمیشه منم نرفتم الان شش ساله عروسی کرده یبارم دعوت نکرده قبلاً از مدرسه ی بچه هام ازخوابشون میگذشتم میگفتم خواهرمه مثلا بچم میگفت یکم دیگه مرغ بده میگفتم نه برا خالته مثلا منو بچه هام و شوهرم کمتر از یه کیلو ماهی برا اون بچه اش یه کیلو امروز دیگه خیلی عصبیم کرد جلو شوهرم این حرفا رو زد بعد اصلا نه خودش نه مادرم جلو همسرم مراعات نمیکنن نمیگن غریبه اس داماده زشته این حرفا رو بزنیم میان حرصمو میدن میرن
خواهرا چرا اینجوری شدن مگه از بچه خواهر چی عزیزتره تو دنیا غذا رو خوب و بد کنی میوه رو خوب و بد کنی ...
منم دیگه اولویتم بچه هامه وقتی دیدم زردآلو های سبز و نرسیده رو به دخترام داد راستش ندید نیستم ولی دلم گرفت و به دلم موند فکر نکنم دیگه مثل قبل صاف بشه به مادرمم گله میکنم میگه تو بدجنسی اونو همراهی میکنه البته که همیشه طرف اونو گرفته