2777
2789

نمیدونه بگم حداقل با شما درد دل کنم من تک دختر خانواده هستم و یه بردار بزرگتر از خودمم دارم از وقتی که یادم میاد من به سن راهنمایی دبیرستان رسیدم گیر دادنا و شکاک بودن داداشم شروع شد تا گوشی دستم بود میومد از دستم میکشید بیینه به کی پیام دادم مچمو بگیره اگه یکم به خودم میرسیدم میگف کجا میری که مثلا عطر زدی یا شده تو جمع فامیل بودیم من به دوستم پیام میدادم جلو بقیه از دستم کشیده ز زده به اون شماره ببینه طرف کیه و خیییییلی چیزای دیگه اخرین بار من هیچوقت دختر بی بند باری نبودم تفریح من در کل با دوستام یه بازار رفتن بود یا یه کافه رفتن و باکسی هم اشنا میشدم در حد تلفنی صحبت میکردم که یروز داداشم گوشیمو گرف با یکی اشنا شده بودم یه هفته بود کلا پیامامو خوند و با کمربند افتاد به جونم کلی بهم ناسزا بد بیراه گفت ازون روز تا الان که ۶ سال میگذره من دیگه باهاش یک کلمه حرف نزدم مجردم تو یه خونه ولی اصلا باهم صحبت نمیکنیم یعنی اون روزا که از جلو چشمم میگذره گریم میگیره نوجوانی جوانی من فقط با کتک ترس استرس گذشت هیچوقت خوشی ندیدم هیچوقت دلم باهاش صاف نمیشه احساس میکنم اصلا برادری به این اسم ندارم همیشه گفتم هیچوقت حلالش نمیکنم اون دنیا باید جواب پس بده اینم یه بخشی از سرگذشت من نمیدونم شما جای من بودین چیکار میکردین همیشه حسرت کسایی رو میخورم که داداش مهربون پایه و با درکی دارن 

و ماهایی که 

حق نداشتیم کلا گوشی داشته باشیم 


رفتن پیاده روی و کافه و بازار و دوست و.... هم ممنوع بود 

شفامو میخوام دعا کنید .اگه رفتید زیارتگاه  دعا کنید .  اگه خواستید زیارت عاشورا و دعای توسل یا حتی سوره حمد بخونید اسمم سمیرا . 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اتفاقا داداشت چون بد دل بوده تو زندگی ایندش با همسرش به مشکل میخوره،نمیدونم ازدواج کرده یا نه،ولی وای به حال خانوم آیندش،تقصیر پدر مادر شما هم بوده که جلوی اینکارارو نگرفتن و متوجهش نکردن که پدر مادر داره که برات تصمیم بگیرن،محدودیت نتیجه عکس میده همیشه

اتفاقا داداشت چون بد دل بوده تو زندگی ایندش با همسرش به مشکل میخوره،نمیدونم ازدواج کرده یا نه،ولی وا ...

بخاطر این بود که به شدت عصبی و پرخاشگر بود وکسی جرات نمیکرد چیزی بهش بگه بنده خدا مامانم که ازش میترسید بابامم حریفش نمیشد میگف رئیس این خونه منم

بخاطر این بود که به شدت عصبی و پرخاشگر بود وکسی جرات نمیکرد چیزی بهش بگه بنده خدا مامانم که ازش میتر ...

خب طرز فکر داداشت به شدت سنتی هست،و این طرز فکر عوض نمیشه هیچ جوره،با پتکم بخوای بکوبی سرشون و عقاید جدید بریزی تو مغزشون نشدنیه

عزیزم منم مشکل شمارا داشتم خیلی بد بود واقعا از شما کمترنبود بیشتر گاهی حتی بامن میمد بیرون  اصلأ آرامش نداشتم واسه همین به اولین خواستگاران بله گفتم که همون موقع داداشم کلی بازم منا کتک زد بلاخره نامزدی دورانی بود که بازم داداشم گیرمیداد نامزدت نیاد اینجا نرو خونشون هما نبینید تا یک ماه نشد ازدواج کردم اما شوهرم بدتر نه اخلاق داره نه هیچ همش سرکوفت داداشم خانوادما بهم میزنه اینا زندگیم آتیشه منم دوست داشتم داداش خوب پایه باشه منم حسرت زندگی کشیدم

خب اینجور افراد بیمار هستن و باید درمان بشه وگرنه در آینده برای ازدواج و زندگی مشترک به مشکل میخوره.کار خوبی می‌کنی ازش فاصله میگیری.

فقط پدر و مادرت نظرشون چیه؟

آیا این اجازه رو بهش میدادن که باهات اینجوری رفتار کنه و کتکت بزنه؟ یا وقتی نبودن این کار رو کرده بود؟

جلوی گیر دادن های بیخودش رو نمیگیرن؟

برادرت که بیماره و تکلیفش معلومه،بیشتر باید از پدر و مادرت انتظار داشته باشی و ازشون بخوای که تو رو حمایت کنند در برابر این پسرشون و نذارن به تو آسیب بزنه.

خب طرز فکر داداشت به شدت سنتی هست،و این طرز فکر عوض نمیشه هیچ جوره،با پتکم بخوای بکوبی سرشون و عقاید ...

اره میدونم هیچوقت عوض نمیشه من که دیکه ۶ ساله باهاش قهرم کاری به کار هم نداریم تا عمر دارم دیگه برادر خودم نمیدونمش

اره میدونم هیچوقت عوض نمیشه من که دیکه ۶ ساله باهاش قهرم کاری به کار هم نداریم تا عمر دارم دیگه براد ...

ایشالا که مشکلتون حل شه،و امیدوارم داداشتون هم بالاخره یه روزی به خودش بیاد

عزیزم منم مشکل شمارا داشتم خیلی بد بود واقعا از شما کمترنبود بیشتر گاهی حتی بامن میمد بیرون اصلأ آر ...

ای خداااا اصلا نمیدونم چی بگم منم پس فردا ازدواج کنم به شوهرم چی بگم بگم چرا با داداشم چند ساله قهرم اگه بگم بدبین بود پیش خودش میگه حتما کاری میکردی که اینجوری شده بود

واقعا سخته تو یه خانواده که همش پسر سالاری باشه و مسی حتی مامانتم چیزی نگه به دختر زور بگن همه حق میدم گاهی مامانم میگه خو تو کوتاه بیا آخه چقدر کوتاه میمدم زندگیما به خاطر داداشم لجن شد زندگیم خراب شد خیلی سخته از خونه بابا فرارکنم از  چاه بیفتی چاله شوهر نفهم احمق ذکه چیزی حالیش نیست فقط سرکوفت سر زنش

خب اینجور افراد بیمار هستن و باید درمان بشه وگرنه در آینده برای ازدواج و زندگی مشترک به مشکل میخوره. ...

چرا وقتایی که خونه بودن اگر درگیر میشدیم میومدن جلوشو میگرفتن میگفتن خواهرتو اذیت نکن چیکارش داری یا بابام باهاش خیلی صحبت میکرد بابام خیلی مهربون با درکه میگف دختر جوونه دوس داره بگرده بپوشه چیکارش داری ولی خب اون هیچ جوره تو کتش نمیرف میگف من حساسم اگه بفهمم با کسی حتی حرف بزنه با ماشین از روش رد میشم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792