چند وقتی بود که دیگه ذوقی نداشتم و اینو با سرد رفتار کردنم نشون داده بودم، حسی ندارم جز اینکه از خودم میپرسم چطور ممکنه اونهمه حس تبدیل بشه به این دوریها، قدر ما رو ندونست فکر کرد تنهایی بهتره منم میذارم تنها باشه:) خوشبخت بشه با عشق آیندش:)
دلم میخواد یه روزی نفس راحت بکشم بگم از زندگیم و انتخابهام و حتی اشتباهاتم راضیام، شاد باشم...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.